-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مرا از لحظۀ پیـدایش عـالـم دعـا کردی همیشه هر کجا نام تو را بردم دعا کردی مسیح و حضرت موسی و ابراهیم مدیونت برای هاجر و آسیه و مـریم دعـا کردی جان را میتوانستی به نفرینی بسوزانی ولی در پاسخ بیمهری عـالَم دعا کردی در اثبات کریمیات همین یکجمله هم کافیست که آن همسایههای بی وفا را هم دعا کردی مُسلَّم شد برای اهل خانه رفـتـنی هـستی از آنجا که برای رفتنت یک دم دعا کردی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
نـوری که هیچ مینگـرد مـاهـتـاب را میپـرورد بـه سـایـۀ خـود آفــتـاب را زهراست کوثری که به آیات روشنش آب حــیــات مـیدهــد امالـکــتــاب را هـمـسـایـۀ قـنـوتـش اگـر ما نـبـودهایـم خرج چه کرده آن نفس مستجاب را؟! زهرا که هست، غصۀ محشر برای چه! ای شیعه! دور کن ز خود این اضطراب را حـتی به قـیـمت پَـر کـاهی نمیخـرنـد بـیالـتـفـاتِ فــاطـمـه کــوهِ ثــواب را روزی که چشم اُمِّابیها به خواب رفت از چـشم بـوتـراب گرفـتـند خـواب را بانو! کجاست قبر تو؟ باید به گور بُرد این پـرسـش هـمیـشه بدونِ جـواب را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای اشک! چارهای! غم کوثر نگفتنیست باران! ببار! روضه سراسر نگفتنیست با آنکه روضهخواندن ما با کنایه است امـا هـنوز روضـۀ مـادر نـگـفـتنیست تـاریخ شـرم دارد از آن روزهای تـلـخ آن روزهـای بعدِ پـیـمـبر نگـفـتـنیست جا مـانـده بین کـوچـه دلِ بیقـرارمـان امـا حـکـایتِ گـلِ پـرپـر نگـفـتـنـیست بـاران شوی اگر نـود و پنـج روز، باز حال غریب مادر و دخـتر نگـفـتنیست آنشب وصیـتـش به عـلی نـاتـمام مـاند باران گرفت؛ روضۀ آخر؛ نگفتنیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
خوشا دلی که قرار است بیقرار تو باشد که راه چـاره ندارد مگر دچار تو باشد سپردهام به دلم تا به گرد روی تو گردد که از تو نور بگیرد، که در مدار تو باشد تـنـم قـرار نـدارد مگـر بهپـای تو افـتـد سرم چه فـایده دارد مگـر نثـار تو باشد «در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم» خوشا به محتضری که در انتظار تو باشد چه سالخورده، چه کودک، بزرگ باشد و کوچک عزیز ماست هر آنکس که از تبار تو باشد از آن زمان که فروریخت حرمت تو، بنا شد که هر چه هست در این خاک، سوگوار تو باشد زمانه دشمن جان شد، بهار رفت و خزان شد و مرگ نیز بر آن شد که داغدار تو باشد تویی نشان خداوند بینشان و عجب نیست که بینشانهتـرین آسمان، مزار تو باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
"شب" زنده شد به برکت شبزندهداریات قـیمت گرفت "نـافـله" از همجـواریات در اشکهای اهلِ سحر، ذکرِ خیرِ توست حرف از قنوت وِتر، که شد یادگاریات از خـشتخـشتِ خانۀ تو نـور میچکـد "خورشید" تکّهایست از آئینهکاریات ای در تـنـورِ نـانِ شبت رزقِ آسـمـان! ای "هلاتیٰ" ستارهای از سفرهداریات! دستاس نیست، چرخِ فلک زیر دست توست ای گردش زمین و زمان خانهداریات! از غـصۀ دلت بگو ای داغِ سَربهمـُهر! از عــرش آمـدنـد پـی غــمگـســاریات هـمسایهات لـیاقـت اشک تو را نـداشت عـرشِ خـداست تـشـنـۀ ابـرِ بهـاریات از گـریههای دَمبهدَمت سبـز شد خزان نخل شکسته سرو شد از رودِ جاریات ای اشکِ «لا يـَـمـَسُّهُ إِلَّا الْمُـطَهَـّرُونَ» خونـابههای ریخـته از زخـم کاریات! تـیغ عـلی غـلاف نـشـد وقـت اخـتـلاف غرّید و خطبه شد به دَم ذوالفـقـاریات کوثر شدی که یکتنه لشکـرکشی کنی تکثیر شد در اشکِ عـلی بیشماریات وقف علیست، دار و نداری که هست و نیست ای رونـقِ طـوافِ نجـف بیمـزاریات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
منصوره و راضیّه و مرضیّه و زهـرا معـصـومه و نـوریّه و صدّیـقـۀ کـبری حـنـّانـه و هـانـیـّه و ریحـانـه و کـوثـر انـسـیـّه و حــوریــّه و انـسـیــّۀ حَــورا اینها همگی فاطمه هستـند ولی نیست محـبـوبـیت فـاطـمـه مـحـدود به اینهـا مادر که نه! بالاتر از اُمُّ الحَسنِین است دخـتـر که نه! بـالاتـر از آن، اُمِّ اَبـیـهـا فردوس برین، باغ بهشت است به صورت فردوس برین، خانۀ زهـراست به معنا پیچیده در آن عطرِ «بِه» و «یاس» و «گل سرخ» بیـرون زده از پنجـرهاش شاخۀ طوبی روزی که بخندد همۀ شهر، بهاریست آن شب که بگـریَد، شب عالم شب یلدا از روی لب مادرمان فاطمه چندیست لبخـنـد فـراری شده کـاری بکـن اَسـما ای وای که از جور عدو در برِ حـیدر در خانۀ خود سورۀ کـوثـر شده پـرپـر کاری بکن اَسما که پریشان شده مـادر درد است سراپا و سکوت است سراسر این هیزمِ تَر چیست که در آتش آن سوخت یک مرتبه هم مادر و هم دختر و همسر "در" سوخت، ولی مانده به یادم که محمد یک مرتبه بیاذن نشد وارد از این در من خواب بدی دیدهام اَسما، چه بگویم؟ دور کـمـرش شـال عـزا بـسـت پـیـمبر از عطر «بِه» و «یاس» و «گل سرخ» در این شهر خـالیست مـشـام هـمه، کـافـور بیـاور ای وای که از جور عدو در برِ حـیدر در خانۀ خود سورۀ کـوثـر شده پـرپـر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
زهرا گذشت و خاطرههایش هنوز هست در مسجد مدیـنه، صدایش هنوز هست شـهـری که بـود شـاهـد انـدوه فـاطـمه سرشارِ موجِ گریه، فضایش هنوز هست در کوچههای غمزده و بیفـروغ شهر هرجا نظر کنی، ردِ پایش هنوز هست از بوستان عـترت یـاسـین و باغ وحی گل رفت و باز، عطر وفایش هنوز هست سوز مصیـبـتش نشد از سیـنهها برون آن داغ بر دل همه، جایش هنوز هست در خانهای که فاطمه چون چلچراغ بود نور و صفا به صحن و سرایش هنوز هست در آسـتــانــۀ درِ آن روضــۀ بـهــشـت بانگ و نـوای وا اَبـتـایش هنوز هست راز و نـیـاز فـاطـمـه را تا شـود گـواه محراب هست و موج دعایش هنوز هست گر سر زنـد به کـلـبـۀ احـزان او کسی پی میبرَد که شور و نوایش هنوز هست دست ستم اگرچه فدک را از او گرفت آن خـطبۀ بلـیغ و رسـایش هنوز هست رسم شهـیـدپـروری از اوست یـادگـار شور حسین و کربوبلایش هنوز هست تا انـتـقـام مـادر خود را کِشد ز خـصم مهدی؛ که باد جان به فدایش؛ هنوز هست در دست او صحیفۀ زهرا امانت است آئـیــنـۀ تــمــامنـمــایـش هــنـوز هـست گـر نیـسـتـیـم قـابـل دیـدار او «شفـق» ما را به سینه، شوق لقایش هنوز هست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
یاکه باید چون علی با تیغِ عریان ایستاد یاکه باید مثل زهـرا پیش طوفان ایستاد ریشه وقتی در میان خاک باشد میتوان در هـجـوم بـاد مـانـند درخـتـان ایـسـتاد میشود در گرگ و میشِ فتنه هرجایی نرفت پـشت دربِ خانۀ زهـرا مسلـمان ایستاد مثل فـضه میشود بـالانـشـین این حرم آنکه در پایِ حجابش غرق ایمان ایستاد فـاطـمه یعنی اگر باشید کم هم، میشود مثل مقـداد و ابوذر؛ مثل سـلـمان ایستاد فیض میبُرد از قنوتِ نافـلههایش عـلی در سحر خوب است گاهی زیر باران ایستاد پشت در گفتند جمعش از چهل تَن هم گذشت پشت در زهرا ولی تا حَدِ امکان ایستاد فاطـمـه میماند آنجا حـیف میخِ لعـنـتی تاکه او جان داشت پیش ضربههاشان ایستاد بچـههای فـاطـمه مانـند زهـرایـنـد، پس محسنش هم پیشِ ضربِ نامسلمان ایستاد فاطـمه این ایستادن را به زینب یـاد داد تـا که بِـینِ آتـشِ شـام غـریـبـان ایـسـتاد هرگز از یادش نخواهد رفت اما قتلگاه شمر با دامان خـونین و پـریشان ایستاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
یا فـاطمه! با قـدر و جلالی که تو داری در حیرتم از رنج و ملالی که تو داری کس بـا خـبـر از قـدر بـلـنـد تـو نگـردد در فرصت کوتاه و مجالی که تو داری ای زهــرۀ زهـــرا! بِـاَبـی اَنـْتِ وَ اُمـّی در حیرتم از شوق وصالی که تو داری کی مـانع پـرواز تو شد در طلـب حق؟ قـربان شکـسـته پر و بالی که تو داری «اسلام غریب است و علی یکّه و تنهاست» این است همه فکر و خیالی که تو داری ای لالـۀ پـرپـر شـده بـیـن در و دیــوار خون گریه کند فضّه به حالی که تو داری مـیدانـم اگـر نــاز اجـل را نـکـشـیـدی خود میکُشدت رنج و ملالی که تو داری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام در شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
چند روزیست فقط ابر بهاری شب و روز ابر گریانی و جز اشک نداری شب و روز اشک نه، خون دل از چشم تو جاری شب و روز به تو حق میدهم اینگونه بباری شب و روز در نگاه پُـر از احساسِ تو مهمان شدهام گریه در گریه به همراه تو باران شدهام گفتم از آتش و؛ در بین گلو بغض شکست بنـد بـنـد دلـم از مـاتـم و انـدوه گـسـست زخم پهلوی تو داغی شد و بر سینه نشست باید آرام شـوم شکـر خـدا فـاطمه هست اشک مظلوم از این چشم روان است هنوز یاس از اشک شقایق نگران است هنوز بعد تو زخم زبان همدم و همراه من است شب سکوتیست که با چشم ترم همسخن است همۀ دردم از این مردم پیمانشکن است بیتو کارِ در و دیوارِ دلم سوختن است غـم دوری تو کـم نیست خـدایا چه کنم؟ گریهام دست خودم نیست خدایا چه کنم؟ کاش با ما نفـس شهـر چـنین سرد نبـود کوچه در کوچه پُر از مردم نامرد نبود که اگر فـصل بهـارِ من و تو زرد نبـود غـزل زنـدگـیام قـافــیــهاش درد نـبـود چـشمها را بگـشا رو به عـلی باز بخـند آسـمـانی شدهای، لحـظـۀ پـرواز بـخـنـد در سکوت شب و دور از همه چشمان جهان یک در سوخته شد باز و سپس گریهکنان مادری رفت به آنجا که از آن هیچ نشان مرد با بغض چنین گفت که در طول زمان پی این تـربت گـم گـشــته کـسی میآیـد «مژده، ای دل که مسیحا نفسی میآید»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و جسارت به حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بر در کـشـیده شعـلههای اخـتلافـش را هـیزم به هیـزم جمع کرده ائتلافـش را مردی سکوت خلوت قـدیسهها را بُـرد با مشت میکوبد به در، حرف خلافش را حـتی در و دیـوار با فـریاد میگـریـنـد مرثیهخوان وقتی بخواند اعترافش را* این خانۀ زهراست، اینجا مهبط وحی است عرشی که کعبه فرض میداند طوافش را خاکی شده آن چادری که شب به شب مریم پیـش ملائک شرح میداده عـفافش را عرش خدا در روضه میلرزد که نامردی محکم به دست فاطمه میزد غلافش را دستی شکسته که کریمان نقل میکردند بـخـشـیـدن پـیــراهـن شـام زفـافـش را اشک علی باخون دل آمیخت در کوچه کوثر گرفت از گونهاش اشک مضافش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
باز هم دل، بیقـرار روضهٔ مادر شده باز حرف آتش و مادر به پشت در شده باز هم آتش به جان ما رسیـده از دری کز غم سوزاندنش چشم دو عالم، تر شده حرف، حرف بغض و کینه از علی بوده فقط آتشی کز کینه، پنهان زیر خاکستر شده فاطمیه شد، مرور خاطرات درد و داغ علت کون و مکان، تنها و بییاور شده فاطمیه شد که دل بر منبر اندوه و اشک روضهخوانِ رنجهای دخت پیغمبر شده مهدیِ صاحب زمان دارد به لب شور و فغان آسمان ازاین مصیبت خاکِ غم بر سر شده بین آتش سوخت زهرا، تا علی مانَد فقط سـورۀ کـوثـر فـدایِ سـاقیِ کـوثـر شده ای علی! مظلوم عالَم! جان فدای غربتت بعد زهرا خود بگو از غنچۀ پرپر شده غیر تو مظلوم و غیر فـاطمه مظلومتر نیست در عالَم، غمت از هر غم افزونتر شده کی به پایان میرسد شبهای بیمهتاب تو وعـدۀ دیـدارتـان در عـالـم دیگـر شـده دوستت دارم اگرچه روسیـاهم روسیاه لطفت امّیدِ منِ شرمنده در محـشر شده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
غمت ز خاطر هفت آسمان نخواهد رفت شکـوه داغ تو از یادمان نخواهد رفت تو مـادر مـلکـوتی، دعـای هـیچ کسی بـدون اذن شـما، آسـمان نخـواهد رفت رسوم شهر مدینه همیشه بر عکس است کسی به مجلس ختم جوان نخواهد رفت کسی تـسلی خـاطـر نـشد بـرای عـلـی به این دلیل غمت از میان نخواهد رفت بیا مسافر تنها! که غـم فقط غم توست غمی که از دل صاحب زمان نخواهد رفت به سـمتت آمده از دور شاعـری تـنهـا که دست خالی از این آستان نخواهد رفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
آن زهرهای که حیدر شد مَحرم ظهورش گرم است قلب عالم از گرمی تنورش عـالـم که قـدر او را هرگز نمیشناسد با دستهای زهرا تقـدیر شد امـورش تسنیم نام زهرا، سرچشمه غدیر است کـوثـر اقـامه بـسـته بر دیـده نـمورش در خانهای که خورشید اندر شمارِ ذره است آتش کشیده دشمن بر "بسم رب نور"ش او طاهره است نامش؛ والاست احترامش سـیـلی زدنـد روی پـوشـیۀ طـهـورش دق کرد گوشواره، با داغ روی کـوثر جان داد روز محشر، با قصه عبورش ذکر قنوتِ دستش با ضربهای شکسته بسته است دستهای اذکار "یا غیور"ش عرش است بارگاهش؛ او بار شیشه دارد در هجمۀ حوادث زخـمی شده بلورش افـتاد سدره از پـا؛ آتش گرفت طـوبی یعنی خدای موسی میسوخت بین طورش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ياری ز که جويد؟ دلِ من، يار ندارد يک مَحـرم و يک رازنگهدار ندارد! با ديـدن سوزِ دلِ من در چـمن و باغ بـا داغ دل لالـه، کـسـی کــار نــدارد بايد سـر و کارش طرف چـاه بيـفـتـد يوسف که در اين شهر، خريدار ندارد از گـريۀ پـنهـان عـلـی در دل شبها پـيـداست که دل دارد و، دلـدار ندارد در گـلشن آتشزدۀ عـصـمت و ايـثار پـرپـرشـدن غـنـچـه که انـکـار ندارد با فضه بگـوئيد بيايد، که در اين باغ نـيـلـوفـر بـيـمــار، پـرسـتــار نــدارد بر حـاشـيـۀ برگ شـقـايـق بنـويـسيد: گـل، تـاب فـشـار در و ديـوار نـدارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال فرزندان با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
شهر یثرب شده چون غربت زندان مادر شهر دلتنگی و تنهایی و هجران، مادر همه از دین علی، یکسره مـرتد شدهاند شهر، خـالی شده از قـصۀ ایـمان مادر فـتـنـۀ قـوم یـهـود و تـب اغـوای هـمـه آه آه از قـسـم مـحـکـم شـیـطـان، مـادر همۀ شـهـر یـتـیـماند و فـقـیرند و اسیـر باز هم لطف کن ای سورۀ انسان، مادر بی نـبی، امت اسـلام یـتـیـم وحی است هم فقیر است و اسیر است و پریشان، مادر پتک سنگین شده این گریۀ تو بر سر شهر چه خبرهاست در این گریۀ پنهان، مادر به سپـیدای سحـر، ظلمت ما را بکشان ای شب قـدر خدا! نـور بیـفـشـان مـادر صف به صف خیل ملائک به تماشای قنوت خانهمان مثل هـمیشه پُـر مهـمان مـادر تا که از برکـت رزقـت ببرد میـکـائـیل گوشهچشمی کن و دستاس بچرخان مادر بغض تو، بغض نبی، بغض پدر در دلشان آه از این چند نفر روی بگـردان مـادر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
گلهای عـالـم را معـطـر کـرده بویت ای آن که میگردد زمین در جستجویت یادش بهخیر آن روزها ریحان به ریحان میچید پیغمبر بهشت از رنگ و بویت سیـارههـا را در نـخی میچـیـدی آرام میساخـتی تـسبـیحی از خاک عمویت برداشتند از سفـرهات نان، مردم شهر جرعه به جرعه آب خوردند از سبویت درهای رحـمـت بـاز میشد با دعایت دردا که میبـسـتـند درها را به رویت تـاریـخ میدانـد فـدک تـنهـا بهـانهست وقـتی بـهـشت آذیـن شـده در آرزویت وقتی منزه گـشته خاک از سجدههایت وقتی مطهّـر میشـود آب از وضویت چادر حـمـایل میکـنی از حق بگـویی حتی اگر یک شـهـر بـاشد روبـرویت برخـاسـتـی با آن صـفـتهـای جـلالی این بار آتش میچکید از خلق و خویت حتی زمـان میایـسـتـد از این تـجـسـم تو سوی مسجد میروی، مسجد به سویت از هـای و هـو افـتـاد دنـیـا با سکوتت دنیا به آرامش رسـید از های و هویت از بانگ بـسـم الله الرحـمن الرحـیمت از شــکــوههــایِ الــذیــن آمــنـــویـت تو خطبه میخواندی و میلرزید مسجد ذرات عـالـم یـکصـدا لـبـیـک گـویت خطبه به اوج خود رسید آنجا که میریخت مدح علی، حیدر به حـیدر از گـلـویت گفتم علی... او قطره قطره آب میشد آن شب که روشن شد سپیدیهای مویت آن شب که زخم تو دهان وا کرد، آرام زخم تو آری زخم... آن رازِ مگـویت هنگام دفن تو علی با خویش میگـفت رفتی ولی پـایـان نـمییـابـد شـروعت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سـر مـیگـذارد آسـمــان بـر آسـتـانـت غـرقـیـم در دریـای لـطـف بیکـرانت محـبـوبتر از هر کـسی نزد رسـولی آغـوش او هـمـواره میشد مـیـزبـانت چون مادری دلسوز، مرهم مینشاندی بر زخـم او بـا دسـتهـای مـهـربـانت نـور پدر وقتی که شد خـامـوش دیگر تاریک شد، تاریکِ تـاریک آسـمـانت حق علی را غصب کردند و پس از آن انـداخــتـنـد آتـش بـه جــان آشــیــانـت میسوختی در شعـلههای کـیـنههـاشان آه از دلـت آه از دل آتــشــفــشـانـت... با دستهای بـسته حـیـدر را که بردند با چـشم خود انگـار دیدی رفت جانت پشت سر حیدر خودت را میکـشاندی آه از تن مـجـروح و از اشـک روانت هجده بهار از عمر تو تنهـا گـذشت آه نـاگـاه دیـدی میرسـد فـصـل خـزانـت پـیـچـیـد در خـانـه بـرای آخـریـن بـار بـوی تـنـور داغ و بـوی عـطـر نـانت بانو تو حتی بعد از اینکه پَـر کـشیدی بـودی به فـکـر کـودکـان نـیـمـهجـانت بند کـفـن وا شد تو با مـهـری فـراوان آغـوش وا کـردی بـه روی کـودکـانت آن کودکـانی که پس از تو رنج دیـدند ای کاش پـایـان داشت اینجا داسـتـانت یا لااقـل بـانـو نـمیرفـتی تو ای کـاش آن روز در گــودال بــا قــدّ کــمــانـت دیدی حسینت را که تنها و غریب است دیدی که غرق خون شده اینک جوانت با نـاله تا گـفـتـی بُـنـَیَّ عـرش لـرزیـد عالم همه حیران شد از صبر و توانت گفتی که آبت هم ندادند، آسمان سوخت وقـتی شـنـید این واژهها را از زبـانت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
کـنار فـضّه صمیـمـانه کـار میکردی به کار کـردن خود افـتـخـار میکردی درخـتهای بـهـشـتی به پـایت افـتادند همـان شـبی که هـوای انـار میکردی فـقـیر هرچه میآمد اسیـر برمیگـشت تـمـام عـالـمـیـان را دچـار مـیکـردی دلیـل شادی حـیدر! چه شد که بعد پدر مـدام گــریـۀ بـیاخـتـیـار مـیکـردی؟ چه شد محـبت هـمـسایهها؟ دعایت را چه مـادرانـه به آنها نـثـار میکردی! تمام مردم اگر کور و کر، علی دیدهست فدک فـدک همه جا را بهـار میکردی و شـقـشـقـیه به نـهـجالـبلاغه رو آورد شبی که پشت به این روزگار میکردی چـقـدر خـانه مـرتب شد آن شب آخـر اگر مریض نبـودی چکـار میکردی؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
تـفـسـیر او به دست قـلم نا مـیسّر است در شأن او غـزل ننـویـسـیم بهتر است او فـاطـمهست معـنی این نام را هنوز از هر زبان که میشنوم نامکرّر است در کوچه بوی آتش و در خانه عطر گل مرز بهشت و دوزخ از آن روز این "در" است با پهلـوی شـکـسـته هم از کوه، کوهتر با قامت خـمیده هم از آسمان سر است لبـخـنـد مـیزنـد که بـخـنـدنـد بـچـههـا مادر اگر که جان بدهد باز مادر است مــولا هـنـوز اوّل بـیهــمنـفـس شـدن بانو در انـتـظـار نفـسهای آخر است!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای معجرت نجابت! و ای چادرت حجاب! در پـرده مـانـده از رخ مـاه تـو آفـتـاب ای محور " لِیُذهِبَ عَنکُـم"! وضو بگیر دستی ببـر به آب و ببخـش آبرو به آب بیپـرده رو به آیـنـه کن قـبـله را ببـین هـرچـند نـیـسـت آیـنـه را تابِ بازتـاب لـبـریـزِ مـهـربـانـی تـو مـیشـود پــدر وقـتی تو را به "اُمِّ ابیـهـا" کـند خطاب از صبر توست عزّت اسلام و اهل بیت از اشک توست آبروی عترت و کتاب گرچه شکـست بـازوی انسیه با غلاف بـا آنـکـه بـسـتـه بـود یــدالله بـا طـنـاب کی فاطمه سکوت کند در خروش ظلم؟ کی موج خسته میشود از قهر پیچ و تاب؟ وقتی ز آه فاطمه لرزید عرش و فرش در حیرتم چه شد، که نشد آسمان خراب؟
: امتیاز
|
























